حاج قاسم لودر دزد
این یک پست خاص است
ولی مخاطب خاص ندارد
فقط نوشتم که یادگاری بماند
برای روزی که خاطرات ذهنم پاک شوند
و زمانی که با خوندن این دست نوشته ها
به یاد خودم بی افتم !!!!!
بچه که بودیم عشق مون این بود
که بهمون بگن : بسیجی بی ترمز فرماندشون حاج قاسم لودر دزد
متهور و شجاع بود
اونقدر که یک تنه میزد به خط دشمن
توی اون تاریکی شبهای جنوب
که جرات نمی کردی سرت رو از خاکریز بالا تر ببری
تنها راه می افتاد و میرفت
افسانه های زیادی در موردش میگفتند
که توی صف غذای عراقی ها باهاشون دعوا کرده و ....
ولی چیزی که بیشتر از داستانهای نقل شده
قابل باور بود ، لورد های غول پیکری بود
که هر بار با خودش می آورد
نمونه ی اونها اصلا توی خاکریز ما وجود نداشت
سالها بعد ، یک روز که توی هواپیما با هم همسفر بودیم
شاهد بودم که جوانکی چطور به حاج قاسم توهین کرد
و او فقط سرش را پائین انداخت و هیچ نگفت
با اینکه قدرتش را داشت !!!! اما هیچ نگفت
آن روز به مظلومیتش بیشتر اعتقاد پیدا کردم
و امروز ، نامش بر همه صفحات درج میشود
که دنبال کشتنش هستند
و ترورش !!!!!
و من خوب می دانم که او در دل به آنها می خندد
و دعا میکند به آنچه آرزویش را دارد ، برسد
و آن همه ترکش را به سکون برساند
همچنان که صیاد رسید
حاجی کاظمی رسید
و ..... در این روزگار قحطی
این آخرین آرزوی اوست
و کاش آنها هم این را می فهمیدند !!!!!
که تحمل این جسم زخمی در این روزگار خالی از عشق
بار گرانی است کشیدن به دوش !!!!!
و فقط در این یک مورد ، با آنها تفاهم دارد
و می دانم این روزها ، دلتنگ چه کسانی است
همان هایی که ما فقط نام شان را شنیده ایم
و او روزگار خوش جوانی را با آنها گذرانده است
همان هایی که طاقت شان طاق شد و تاب نیاوردند
و او را ، که به صبر محکوم شد ، تنها گذاشتند
و من همچنان افتخارم این است
که روزگاری در آن دور دست ها
فرمانده ام حاج قاسم لودر دزد بوده است !!!!!!
و نه به دلیل ترس از جو این روزها
یا شکسته نفسی های مصلحتی
و یا هر دلیل دیگری
این افتخار را پنهان نمی کنم .
![]()
![]()
![]()
